بستن تبلیغات

مسافركوچولو هديه اي از بهشت
مسافركوچولو هديه اي از بهشت
خاطرات حاجی کوچولو اميررضا جون
98
تاريخ : سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

حمام رفتن من

چه حالی میده آب بازی

چه حالی میده با بابایی حموم رفتن

چند وقته دست بابایی رو میگیرم و میبرمش طرف حموم

بچه ها تو حموم اگه لیف و شامپو زدن نباشه خیلی حال میده

از مامانی شنیده بودم بچه ها تو حموم گریه میکنن. الان که فکرشو میکنم  خنده م میگیره.

بعد از حموم سشوار میزنم و خندان و خوش تیپ میشم




بازدید : 2 مرتبه | موضوع : خاطرات اردیبهشت ماه92(ماه16)
97
تاريخ : شنبه 14 ارديبهشت 1392 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

ابجی جاااااااان پر

شب جمعه نشون دخمل عمو (معروف به آجی جان) بود. ما هم رفتیم و کلی خوردیم و کف زدیم و ..... به من خیلی خیلی خوش گدشت، نشون به این نشون که تو این نشون کلی بازی کردم و چون هنوز از همه کوچیکترم منو تحویل میگیرن و همه یه جوری میخوان ثابت کنن من اونارو بیشتر دوست دارم .....

آجی

دخمل عمو فاطی که عکسشو آوردم خیلی با حال و مهربون اینقدر منو فشار عاطفی داده که الان  دو روز که رفته تهرون بدنم درد.....کلی با هم تو حیاطمون بازی کردیم. 

جنگل

بابایی  عاشق رفتن به کوه و جنگله ولی مامانی ....بالاخره جمعه یه سری رفتیم جنگل و من وقتی زیبایی ها رو دیدم حق رو به بابایی دادم ...

خودتون قضاوت کنید

 

کنار آب نشستم تا گذر عمر ببینم. چه زود گذشت این 14 ماه

گلهای حیاط

عشق رو فقط میشه توی چشمهای نگران مادر و دستهای خسته پدر دید

مامانی روزت مبارک(روز مادر)

بابایی روز تو هم مبارک (روز معلم)




بازدید : 4 مرتبه | موضوع : خاطرات اردیبهشت ماه92(ماه16)
96
تاريخ : چهارشنبه 4 ارديبهشت 1392 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

سلام به همه دوستهای خوبم

 همه تون خوبید ،دلم واسه تک تک دوستای گل وبلاگیم تنگ شده

 متاسفانه بابایی و مامانی  در مورد اپ کردن وبلاگم کم لطفی میکنن.با کلی اصرار تونستم بهشون بفهمونم به فکر وبلاگ منم باشن

چند اتفاق مهم و تقریبا ناخوشایندوی این ماه برام اتفاق افتاد

یه روز که بابایی توی حیاط مشغول کاشتن سبزی و خیار و ... بود منم با فرغون و بیل و شلنگ اب به بابام کمک میکردم

 

بعد از اتمام کار بابایی شیر اب رو باز کرد غافل از این که شلنگ اب توی دهن منه و...

نفس من یه هویی قطع شد و ....

بابایی منو از پاهام اویزون کرد و چند تا ضربه محکم به پشتم زد

خدابهم کمک کرد اب وارد ریه نشد.

این روزها جیغ های بلند و گوش خراش زیاد میکشم

در جواب براورده نشدن خواسته هام یه گاز میگیرم با داد میکشم بابام میگه اینم یه دوره ایه ولی مامانی خیلی از کارهام ناراحته

عاشق بیرون رفتنم بابایی میگه این خصلت رو از مامانم به ارث بردم.

 

توی کارهای خونه کمک مامانی ام مخصوصا پهن کردن لباسهای شسته شده

 

این روزها شمال بارون زیاد میاد عصر که بارون بند اومد یه رنگین کمون زیبا تو اسمون دیده شد

البته تو عکس واضح نیست

وسیله هایی رو که دوست دارم ازم نگیرن پشتم قایم میکنم

وقتی کاری میکنم و میدونم بابایی بیاد طرفم منو دعوا میکنه دستم رو چشام میزارم و میخندم اونوقت بابایی بجای دعوا کلی به خاطر این حرکتم قربون صرقه م میره.

تازگی ها شیرین زبونی زیاد میکنم کلمات رو دست و پا شکسته میگم غیر ازدل مامان و بابا ،دل دختر عمو و عمه زن دایی ،عموها و خاله ها ومامان وبابا بزرگا واسه حرف زدنم غش میره.

توی پست جدا فرهنگ لغتم رو براتون میزارم

 




بازدید : 11 مرتبه | موضوع : خاطرات اردیبهشت ماه92(ماه16)
95
تاريخ : جمعه 16 فروردين 1392 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

معرفی جاذبه های شهرمن

افرا تخته بام شهرستان علی آباد کتول هست. روستای ییلاقی، زیبا که دارای جاذبه های بی نظیری چون وجود توده های بکر درختان سرخدار که در جهان کمیاب است. وجود چشمه سارهای دائم و فصلی و .....

در عکس ذیل توده ابری که می بینید مربوط به روستای ابر (شهرستان شاهرود) هست که در طول سال آسمان ابری دارد.

 




بازدید : 48 مرتبه | موضوع : خاطرات فروردین ماه 1392(ماه 15)
94
تاريخ : جمعه 16 فروردين 1392 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

پایان تعطیلات

دوستای خوبم سلام. گلهای خندونم سلام.

دومین عید نوروز هم به سلامتی تموم شد.البته من 10 روزش رو مریض بودم. 3 روز تب داشتم. 4 روز عفونت چشمی و 3 روز هم سرمای شدید. ولی در کل خوش گذشت چون هم عیدی جمع کردم و هم یه سیزده بدر با حالی رفتم. دلم واسطون تنگ شده بود......

 




بازدید : 26 مرتبه | موضوع : خاطرات فروردین ماه 1392(ماه 15)
93
تاريخ : دوشنبه 12 فروردين 1392 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

عید 92

دوستان سلام

عیدتون مبارک. همیشه سلامت باشید.

بهار دوم رو شروع کردم ولی با تفاوتای چشمگیر.

من سفره های عیدی و هفت سین را بهم میزنم. البته شیطون نیستم ولی کنجکاوم.

جاتون خالیه از عیدی گرفتنا و بخور بخورا.

من هفته قبل مریض شدم، مامانی 2 روز قبل عید و بابایی هم روز عید و جالبه که هر سه مون آمپول خوردیم.و هنوز هم با ویرووس سرماخوردگی در حال مبارزه ام.

سرتون رو درد نیارم عزیزان سال خوبی داشته باشید.

 




بازدید : 23 مرتبه | موضوع : خاطرات فروردین ماه 1392(ماه 15)
92
تاريخ : جمعه 25 اسفند 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

عکس های خبر ساز

1- این عکس من و امیر حسین(هم پسر عمه و هم پسردایی) هستش که خیلی ها میگن من شبیه اونم. لبته عمو بزرگم هم ادعا کرده شبیه منه ولی عکسی از اون در دسترس نیست. آخه اون الان 50 سالشه.

2- من و محمد امین (پسر عمو هادی) که بلبل زبونه ولی الان مقابل من ساکته.

3- من و 2 تا پرنده خونه دوست بابایی (عمو جمیل)

4- بهار به علی آباد کتول رسید

 ٥- بهار 1390




بازدید : 28 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه چهاردهم
91
تاريخ : جمعه 25 اسفند 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

سلام بچه ها

من این روزها با یه ویروسی در حال جنگیدنم که همه توان و نیروی من رو داره ازم میگیره

تقریبا سه روزه تب های شدیدی میکنم که علتش رو اقای دکتر کشف نکرد.

بچه ها ازتون میخوام که واسه همه نینی های بیمار و من دعا کنید تا از شر این ویروس  و همه ویروسهای بد دنیا در امان باشیم.




بازدید : 27 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه چهاردهم
90
تاريخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

سلام بچه ها

ما چند روز خونه نبودیم.

ممنون از اینکه به فکر ما بودین و برامون نظر گذاشتید

ببخشید که نظرات تون دیر تايید شد

بابایی بنا به دلایلی به مسافرت ٤ روزه به رشت رفته بود.

من و مامانی خونه بابابزرگ بودیم.

اایشاا... در اسرع وقت بهتون سر میزنیم.




بازدید : 33 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه چهاردهم
89
تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

تازه ها

این روزا ماهگرد چهاردهمم داره پر میشه و به گفته شاهدان عینی من پیشرفته های عجیبی کردم:

کلمات زیر رو دقیقا می دونم چیه

کلید  نماز  الله اکبر   توپ

کنترل   کتاب  تلفن  داد زدن  جوراب  شلوار

و کلمات زیر رو میگم

بابایی  مامانی       مممی = موبایل       آبه = آب         ام = غذا

از من=اّمی           بیرون رفتن=ددّر        شیر=جیجی     

جیز و جیش هم بلدم.

تازه خودم به تنهایی از صندلی بالا میرم.

علاقه شدیدی به قابلمه های مامان دارم و دایمآ روی مبلها میزارم.

کار جدیدی که این روزها مامان وبابایی رو متحییر کردم سوت زدن با لبهامه که به هرچی شبیه الا سوت

از هرچی که نزدیکم باشه برا بالا رفتن استفاده میکنم

عاشق ماکارونی ام .غیر از جیجی خودم تنها غدایی که با اشتها میخورم.

ودر اخر اینکه تقریبا دارم به ساخت برج قورباغه ام مسلط میشم 

راستی این روزها جقدر زود میگذره این ماه مثل چشم به هم زدن گذشت مثل برق و باد.......

 

خانوم مرغ ها ما به جای اینکه توی لانه خودشون تخم بزارن یه جایی وسط علفها یه گوشه از حیاطمون گذاشتن به نظرم صحنه خیلی قشنگی اومد عکسیدم.

 

 موقع نماز خوندن هم مارو تنها نمی زارن نمیخواستم ریا بشه.

 

 

مشغول بازی قایم موشک با مامانی

 

این همون برج قورباغه ایست که درموردش براتون نوشتم

 

ماشین سواری به سبک گوریل انگوری




بازدید : 50 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه چهاردهم
88
تاريخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

سلام به همه

من تازگی ها یاد گرفتم واسه هر اشنا و غریبه ای که میبینم اخم کنم.البته اخمم همراه یه لبخند کوچولوست واسه همین همه بهم میخندن.

ودیگه اینکه این روزها هم حرف گوش کن شدم و هم اشیای دور و برم رو دارم میشناسم مثلا وقتی مامانی میگه امیررضا توپ رو بیار یا دیدت(سه چرخه) کو میرم پیشش و هلش میدم.

راستی من یه فوتبالیست حرفه ای هم شدم .شوت هایی که میزنم همش در حد تیم ملیه.

عاشق موزیک شدم با هر صدایی که از لپ تاب بابایی بلند میشه زودی بلند میشم و با خنده و فریاد طرفشون میرم.

حالا از لحظه ای شیرین ازار و اذیتمم بگم موقعی که بابایی از دانشگاه میاد خسته و کوفته میخواد بخوابه میرم رو سرش و با ترفند خاصی شروع به کشیدن مو و دماغ و گوشهاش میکنم.

 

 

 




بازدید : 71 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه چهاردهم
86
تاريخ : دوشنبه 2 بهمن 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

چهارده تا سلام

من تو این ماه مهارتهای حرکتیم زیاد شده مثلا میتونم هفت هشت متر بدون اینکه زمین بخورم راه برم

مامان و بابام واسه هر کار جدیدی که یاد میگیرم دایم برام اسفند دود میکنن

واز کارهای جدیدم اینکه وقتی میبینم مامانی غرق نگاه کردن به تلویزیونه میرم از همون جلو دکمه خاموش رو میزنم و براش میخندم.

راستی من این روزها حالم زیاد خوب نیست اخه باز با ویروس سرماخوردگی در گیرم شدم.

کلمات جدید

مامان= مامی

بابا=بابی .ددی.بب

بقیه شم تو یه پست جدا براتون میزارم

 




بازدید : 70 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه چهاردهم
85
تاريخ : شنبه 23 دی 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

 سلام به بچه های  ناز نینی وبلاگ

این که میگم جورواجور به خاطر مظالب مختلف این پستمه چون من تصمیم گرفتم تمام پست های تاخیر افتاده رو تو این پست جبران کنم.

 

مروارید های جدید(شیشتایی ها)

تعداد دندون های من به شیش تا رسید و تو عکسی که مامانی گرفته کاملا معلومه

 

دومین ارایشگاه

این عکس نشون میده که من چقدر تو ارایشگاه اروم بودم البته فقط 10 دقیقه اول

 

هدیه مامان بزرگ

این سه چرخه رو مامان مامانی برا جشن تولدم بهم هدیه داده و من عاشق شدم

 

لجبازی کودکانه

من تازگی ها یاد گرفتم لجبازی کنم وحرف خودم رو به کرسی بشونم

 




بازدید : 60 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه سیزدهم
84
تاريخ : شنبه 23 دی 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

یه سالگی امیر رضا جون

یک سال با تمام خاطرات تلخ و شیرینش گذشت. این نه سال هجری بود نه سال قمری،بلکه سال امیررضا احمدی بود. یادمه یه سال پیش چقدر روز تولدم مامان و بابام خوشحال بودند و امروز خوشحالتر.

جشن

تو این یه سال این همه بچه رو یه جا ندیده بودم. روز پنجشنبه جشن تولد من بود. بابام مسول خرید و مامام مسول برپایی جشن و فامیلها هم آماده برای جشن. شب یلدا هم که بود. خیلی حال داد اون از هدایا و اون از خوشحالی بچه ها. مامان بزرگا و بابا بزرگا، خاله ها، عمه ها،دختر عمو و پسر عمو، دختر خاله و پسر دایی و پسر خاله همه بودند.

 

چند تا عکس یادگاری هم میزارم ولی تو رو خدا هوس هندونه و کیک نکنین ها.

 

 

 

 




بازدید : 70 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه سیزدهم
83
تاريخ : جمعه 24 آذر 1391 | نویسنده : بابازيد و مامان فريده

خداحافظ پاییز

پاییز رو دوست دارم چون در آن متولد شدم.

پاییز رو دوست دارم چون بسیار زیباست.

پاییز رو دوست دارم چون جشن تولد من در آن است.

 اما خدا حافظ پاییز زیبا و خدا حافظ صفرسالگی.

راستی من در تدارک جشن تولد یکسالی هستم. فعلا شمارش معکوس شروع شده و تا شب یلدا شب شماری میکنم.قراره از روز شنبه خرید رو شروع کنیم. در خدمتیم.

امروز رفتیم بیمارستان خبر آبجی مریم (در عمو) رو گرفتیم و از اونجا رفتیم کبودوال تا چند تا عکس پاییزی بگیریم. جاتون خالی.

 

 




بازدید : 83 مرتبه | موضوع : خاطرات ماه دوازدهم
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد